X
تبلیغات
کلمپوک ::: وبلاگی برای کهنوج

کلمپوک ::: وبلاگی برای کهنوج

شهر من ..

شهرستان کهنوج

شهرستان کهنوج از شهرستانهای استان کرمان است. مرکز این شهرستان شهر کهنوج است. این شهرستان بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، در سال ۱۳۸۵ جمعیتی برابر 105207 نفر داشته است. کهنوج جنوبی ترین شهرستان استان کرمان است و پس از شهرستان کرمان، دومین شهرستان پهناور این استان می باشد.

 

تقسیمات کشوری

شهرستان کهنوج دارای دو شهر فاریاب و کهنوج و دو بخش مرکزی و فاریاب است. این شهرستان دارای پنج دهستان به شرح زیر است: حور، کلاشگرد، مهروئیه، حومه و نخلستان.

بخش مرکزی شهرستان کهنوج

دهستان حومه (کهنوج)

دهستان نخلستان

شهر: کهنوج

بخش فاریاب  دهستان حور دهستان کلاشگرد دهستان مهروئیه ش

 

 

 

پوشش گياهي كهنوج :

شهرستان كهنوج با(133638)هكتار جنگل 6/7درصد از عرصه هاي جنگلي استان را دربر مي گيرد .درصد زيادي از عرصه هاي جنگلي اين شهرستان جزء جنگل هاي تنگ بشمار ميرود.به عبارتي 50000 هكتار از عرصه هاي جنگلي اين شهرستان مخروبه و59616 هكتار جنگلهاي تنگ را تشكيل ميدهد وتنها 22و4 هكتار از عرصه هاي جنگلي اين شهرستان انبوه ميباشد .

وسعت جنگلهاي مصنوعي اين شهرستان 6500 هكتار ووسعت ذخيره گاههاي جنگلي 7/267 هكتار است وبه طوري كه بعد از شهرستان بافت اين شهرستان 5 درصد از ذخيره گاههاي جنگلي را دربر مي گيرد.

وسعت مراتع شهرستان كهنوج 1109163 هكتار كه بر اساس تقسيم بندي 4گانه مراتع 2/2 درصد اين ميزان و مراتع خوب 8/81 مراتع متوسط 5/8 درصد مراتع فقير ومابقي جزء مراتع مخروبه محسوب ميشود .

وسعت مناطق بياباني اين شهرستان 679000 هكتار ميباشد 9/10 از بيابانهاي استان را شامل ميشود شهرستان كهنوج يكي از 8شهرستان استان مي باشد كه به عنوان كانون بحراني فرسايش بادي شناخته شده است كه با توجه به شدت و ضعف كانونها شهرستان كهنوج 276186 هكتار يكي از كانون هاي بحراني با شدت زياد به نحوي كه تشديد فرايندهاي  فرسايش بادي وهجوم ماسه هاي روان به عنوان اولين ومهم ترين عامل بازدارنده ي رشد و توسعه ي منابع زيست دراين منطقه شناخته مي شود

 

 

باد هاي گرم كهنوج يا به زبان محلي لوار:

فصل وزش اين باد تابستان است وبخاطر عبورصحرايي خشك عربستان گرم وسوزان است اين بار كمك شايان در رسيدن خرما مي كند به طوري كه فصل وزش اين باد فصل خرما پزان مي گويند لازم به ذكر است اين باد براي زراعت هاي تابستاني و همچنين نهال ها و دختان تازه كشت زيان اور است .

وزش اين باد در شب هاي فصول بهار و تابستان است كه باد به صورت نسيم خنكي است كه با وزش خود سوزش وگرماي تابستان را ازياد هر كسي خواهد برد شايان ذكر است به علت معروفيت اين باد در سطح شهر كهنوج يكي از اماكن فرهنگي نيز به اين اسم نامگذاري شده است(سينما شوباد) 

 

نواحی کوهستانی  کهنوج:

وجود کوههای نسبتا مرتفع دارارتفاع متوسط2000متر درجنوب غربی درشمال وشمال غربی درشمال شرقی که همانند دیواری     اطراف انرافراگرفته است ار تفاعات این منطقه دنباله ی رشته کوههای زاگرس و کوههای پراکنده مرکزی است که از شمال به جنوب از ارتفاعات شهرستان می توان :کوههای بشاگرد در جنوب غربی  کوههای چجبال بارز در شمال شرقی را نام برد . 

همچنین می توان کوههای کلمرز و گرم و کوه شهری و کوه شاه نیز نام برد . که ارتفاع متوسط انها به 2000متر میرسد به دلیل نفوذ توده های گرافیتی در بخشی از این ارتفاعات معادن کرومیت ایجاد شده است . 

مناطق کوهستانی کلمرز و بشاگرد نیز در این شهرستان قرار دارد .

رودخانه های کهنوج : 

اکثر رودخانه هایی که در کهنوج جریان دارند فصلی هستند و تنها رود دایمی این شهرستان هلیل رود است که پس از مشروب نمودن قراءجیرفت وارد شهرستان کهنوج می شود و از جلگه رود بار گذشته وبه جازموریان که واقع در انتهای خاوری شهرستان کهنوج است منتهی می شود و یکی از رود های دائمی است از ارتفاعات پا سفید سر گریچ و کوه شاه در شهرستان کهنوج و اسفندقه در شهرستان جیرفت سرچشمه می گیرد سپس وارد شهرستان رودان از توابع هرمزگان می شود و به میناب منتهی میشود .از رودخانه های فصلی کهنوج میتوان رودخانه کم سفید را نام برد .  

معدن تیتانیوم :

این معدن که هنوز در دست مطالعه است در 25 کیلومتری جنوب کهنوج در بند کوه واقع است که یکی از معادن بزرگ جهان میباشد وسعت این معدن حدود 3 کیلومتر مربع وعمق کانسار های ان از 2 الی 10متر می باشد .

کانسنگ این معدن 42 میلیون تن میباشد والیمنیت ان 2/2 میلیون تن براورد شده است. کانی اصلی این معدن ایلمنیت منیتیت ووایاد یوم است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 23:45  توسط شهروند کهنوجی  | 

کهنوج شهر من

 

مقدمه

عشق به سرزمين مادري ريشه در عمق وجودي هر انساني دارد و آنچه مسلم است اين است كه هر انساني به فراخور اطلاعاتي كه از تاريخ و تمدن سرزمين مادريش دارد به خود مي بالد كه ريشه ، گوشت و پوست هر انساني با داشته هاي فرهنگي اجتماعي سرزمينش پيوندي ناگسستني دارد و هر چه استعدادهاي ذاتي و داشته هايي كه پيشينيان در يك سرزمين به يادگار گذاشته اند بيشتر باشد افتخاري كه نصيب افراد آن سرزمين مي كند به همان نسبت بيشتر است .

 

شهرستان کهنوج زادگاه من است ، کهنوج بعنوان کهن و قدیمی و معنای دیگر آن بعنوان کهن یعنی قنات آب که باعث آبادانی این شهر شده است  و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این شهرستان دارای یک جاده خاکی و یک پاسگاه ژاندارمری که در حال حاضر بعنوان کلانتری 11 و تعداد 3 الی چهار مغازه در مرکز این شهر بیشتر نبوده اند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با تشکیل جهاد سازندگی این شهر رو به ترقی و تحول نموده است

آثار تاریخی

كهنوج از دو واژه ( كهن ) و ( نو ) ( قنات نو ) تشكيل شده است و چون عامل آباداني و پيشرفت آنجا فردي بنام (( ملك دينار صفاري )) بوده به (( كهنوج دينار )) هم معروف است

وي علاوه بر احداث چند رشته قنات قلعه اي نيز بنا نهاد كه اكنون ويرانه هاي آن به                             (( قلعه ضرغام )) معروف است .

 از آثار تاریخی این شهر قلعه تاریخی می باشد که مرکز حکومت ضرغام از طایفه خوانین می باشد ، بر جای مانده است و بعد از پیروزی انقلاب اسامی این قلعه تخریب شده و بعد از گذشت چند سال از انقلاب اسلامی مکان قلعه توسط شهرداری به منبع آب آشامیدنی تبدیل شد که با پیشنهاد استانداری کرمان این منبع آب مکان مناسبی قرار نگرفت و مردم هیچ استفاده ای از آن نکردند و در حال حاضر قسمت کمی از این قلعه بازسازی شده است و هیچ استفاده ای از آن نمی شود .

 

آب و هوای شهر کهنوج

از آب و هوای این شهر در منطقه گرم و خشک قرار دارد و از دیگر داستانهای فراموش نشدنی این شهرستان و مشهوریت آن وجود شب باد کهنوج می باشد و در حال حاضر بر اثر ساخت و ساز و گسترش این شهر وزش شب باد کم شده است و در فصل تابستان در جاهای مرتفع این شهر وزش شب باد وجود دارد و بخاطر اینکه این شهرت از بین نرود اسم سینمای این شهرستان بنام سینما شوباد متصل به شهربازی مداوم و پابرجاست .

 

موقعیت جغرافیایی

كهنوج از شهرهاي استان كرمان است كه جنوب شرقي كشور ما و از طرف شرق به شهرستان رودبار جنوب و از طرف غرب به شهرستان منوجان و شمال آن شهر جيرفت و جنوب آن شهرستان قلعه گنج   از نظر استراتژيك موقعيت نسبتاً نظامي مي باشد چرا كه به دليل عبور كاروانان  در ايام قديم كه از هر سو مردمشاهد راهزنان و دزدان بودند باعث شده كه پس از انقلاب شكوهمند ايران و با تدابير امنيتي مسئولين امروزه در يك موقعيت بسيار امن و آرامش قرار بگيرد .

 

 

 

محصولات کشاورزی

با توجه موقعيت آب و هواي منطقه زمين هاي شهر كهنوج ، عمده تاً براي پرورش محصولات كشاورزي ، از جمله مركبات مانند پرتقال ، ليموترش و نارنگي كه در اطراف روستاهاي شهر توليد مي شود و در كنار مركبات ، نخل خرما كه اكثريت مردم به اين شغل توجه خاصي دارند . محصولات زمين مانند خيار ، گوجه ، هندوانه ، ذرت ، لوبیا سبز و ... كه اكثريت مردم روستا به دليل حاصل خيز بودن زمين به آن اشتغال دارند .

 

 

- لالايي ها

مادران اين خطه از ايران براي آرام ساختن ، خوابانيدن و گاهي كه كودك گريه مي كند اشعاري مي خوانند كه با هلهله و لالايي همراه بوده ، سراينده اين لالايي ها معلوم و مشخص نيست بلكه از نسلي به نسل ديگر پيوسته منتقل گشته و به دست ما رسيده است.

عواملي چند در شكل گيري لالايي ها دخالت داشته و دارند كه مي توان عمده اين عوامل را كه از دين ، اعتقاد به قيامت ، قرآن و رنج و سوز مادران كه براي فرزندان متحمل            مي شوند نام برد .

كه اشعاري تكراري مي شوند :

            لَلُم لالا بكو تا خوابت بيايه

                                                                               بلا بر جون رودم نيايه

لَلْ به بچه عزيز گفته مي شود و معني اين بيت آن است كه فرزندم دراز بكش و راحت باش تا خوابت بيايد و هيچگونه بلا و دردي برايت پيش نيايد .

 

                                   لا لایی های محلی

جمازی کَنُم تا شو بو                                        ناشتای چُوکم دوشاو بو

چوکُم ارو  بَگازی                                               کَلَ چُوکُن مارزی

لا لا لای تو خواب داری                                  تو میل شیر گاو داری

شیر گاو گور گاویون                                        پنیر تر گور چوپون

اگر رودُم تو میل داری                                 برو جونم خودت بستون

لالالای گل آلو                                              درخت سیب و زردآلو

زرد آلو برآورده دو تا خوشه زر آورده            بش چورم کم آورده   

 

ترانه های محلی

جی سارو و سارو  ( دلبر ای دلبر )

جی سارو سر شُشتَگُم  ( دلبر سرم را شسته ام )

هیر و کلننر رُستَگُم   ( عطر و ماده خوشبو به خودم زده ام )

مهار یُولیم دِ رَنجته ( مهار نقش و نگاری آویخته ام )

حَبطِ برُیم اِنجِتَ ( جهاز شتر را دوخته ام )

جی سارو لال بندگی ( دلبر ای مادر بندگی )

بی تَ ندارم زندگی ( بی تو زندگی ندارم )

تَ که رَوَی مَن چون کَنم ( تو که بروی من چه کار کنم )

دستمال دستت بو کَنم ( دستمال دستت را می بویم )

کیای برکوه تَوَی  ( تو یکی از بدقولان هستی )

کولَ دو پنج روچ حاتَگی  ( قول ده روزه داده ای )

یک سال و شش ماه رَفتگی ( در حالی که یک سال و شش ماه هست که رفته ای )

هَرو گوانت نیش بوتَکِن ( بچه شترها دندان پیری در آورده اند )

گوج و گورند پیر بوتَگِن ( بره ها و قوچ ها هم پیر شدند )

بچون که در گداز گتن ( بچه ها که در بازی بودند )

حالا دگه ریشش کوتَ ( حالا دیگر ریش و سبیل در آورده اند )

 

زبان و لهجه

 

گاه گاهي واژه هايي را بكار مي برند كه درك آن براي بعضي از مردم نا مفهوم است . هنگامي كه صحبت مي كنند كلمه اي شبيه آن مي سازند مثلاً : پول و مول ، قد و مد  و كلماتي كه به الف و نون ختم مي شوند ( ان ) مانند نان و نون ، جان و جون ، گاهي هم براي اسم افراد كلماتي شبيه به اسم آنها مي سازند . اين شبيه سازي اسم ، هتك حرمت و يا بي احترامي به آنها نيست بلكه به خاطر عزيز بودن آن افراد است و آنها را به اين اسم صدا مي زنند مانند :

هاجر : هاجرك      

مريم : مرو     مريمك

حسين : حسينك  ، حُسَك  ، حُسي

حسن : حسنو  ، حسني  ، حسنك

علي : علي تك  ،  علو

مرتضي : مرتض ، مُري ، مُريتك

غلام : غلي ، غلمك ،  غُلو

محمد : مدي  ، مَدو  ، ممدي ، محمدك

ابراهيم  : بريتك  ، برو   ، براهيمك ، بري

در اينجا تعدادي از اصطلاحات و گويش هاي محلي را نام مي بريم :

فارسي

لهجه محلي

تلفظ

پسر

پُس

Pos

ديروز

دوشي

Doshi

برادر

بِرا

Bera

مادر

مُو

Mow

خانه

لًههً

Laha

قاشق

كاشغ

Kashokh

سرفه

كولگ

Koleg

قورباغه

گُك

Goak

دايي

خالو

Khalou

خواب

خو

Khov

عسل

عسل

Asal

آرد

هارت

Hart

مرغ

مُرگ

Morg

فوق سر

بُشك

boshk

فارسي

لهجه محلي

تلفظ

گاونر

نرگا

Narga

مگس

پَشِك

Pasheg

 

 

هلو هالو

هلو هالو کَنی داد گنشکُن ( هلهله و شادی کنید ای دختران )

هلو هالو کَنی زمندیلَ بُشکُن ( هلهله و شادی کنید ای زنجیر به پیشانی ها )

هلو هالو کَنی جای پتیده  ( هلهله و شادی کنید عروس جایی پنهان شده )

یه لنگ ابریشمی و سر کشیده ( یه لنگ ابریشمی در سر کشیده )

ملک شیری وا باد اَگرده  ( داماد با باد می گردد )

بَگِردِ حجله ی نمزاد اَگَردِ ( به دور حجله ی عروس می گردد )

ملک شیری رفته بِجاری   ( داماد رفته به دنبال بذل و بخشش )

بجاری داد تِگش نوت هزاری ( پول هزاری بخشش کرده اند )

صد کاوُرمَ کاور گِچکی ( صد گوسفند می خواهم گلچین )

صد معجی مَ وی معجی رسمی  ( صد شتر ماده تازه آبستن می خواهم )

صد مولَدمَ وی مُولَدِ رنگی ( صد کنیز زاییده می خواهم )

صد گُلم مَ وی گُلم عراکی ( صد غلام عراقی می خواهم )

 

 

 

 

اشعار محلی

           مو ناز تو ناخَُرم

آی روتِنِت که اَی مات مِرای سَگی هم نَکه

ایی ای یَهتِنت که باریت اَی دوش مو کم نَکه

آی سادگیت که هر رو دروگ دراس اَبندی

ایَی ای پٌزنت که هر رو وَر تیپُم اَخندی

یَه رو بَهونَه گری کی چَشَت کوتُهُم

یَه رو اَگوی که مو ای دلت روتُهُم

بیچه تو اِکِدهَ هر رو گپ اَهری تو دِهنُم

پا گه بر یه سونی که مو رنگت ندیدم

ویدی که گور شما کَد یه یَلُفتَی نِهین

فایده نداره دگه گیشته گَپی هم دِهین

باشَه بِرَ گپی نین مو هم به دل ناگِرُم

ولی یه خُب اَدُنی مو نازتو ناخَرُم

روتن و یهتن تو فرکی به حال مُ ناکن

دِگَه گپُن تو هم چَنگی به دل مُ نازَنِ

نادون چه بو دلاله که بین ما خراو بو

ولی یه خُب اَدُنُم دل هر دومُن تلو بو

مُ لِه بودُم دِگر حالی نَمَندِه

مُ تو دستم دِگه مالی نَمَندِه

بَه میلاکِت کَسم وقتی اَیایی

اَدیدی که نَهَنگالی نَمَندِه        

 

 

 

 

قصه ها :

 

الف – (( قصه پادشاه قلندر ))

روزي بود روزگاري در يك دياري پادشاهي قصر زيبايي داشت . روزي قلندري ( درويشي ) نزد پادشاه مي آيد و از او خواست كه قصر و بارگاهش را در راه خدا بدهد . پادشاه هم دست زن و بچه اش كه هر دو پسر بودند را گرفت و در بيابان منزل گزيد . شب كارواني كه در نزديكي آنها منزل كرده بود ، سر كاروان آنها يكي را نزد پادشاه فرستاد كه زنت را بما بده بعنوان دايه كه زني از ما وضع حمل مي كند ( بچه مي زايد ) پادشاه زنش را به آنها داد ، آنها زنش را با خودشان بردند و شاه گفت اين را دادم در راه خدا – پادشاه دست دو پسرش را گرفت و رفت و رفت در راه به رودخانه پر آبي رسيدند . يكي را گذاشت و دست ديگري را گرفت كه از رودخانه عبور كند . و آن پسرش را هم رودخانه برد – پادشاه گفت اين را هم دادم در دراه خدا و در پايين ، باغباني بچه را مي گيرد ،رفت كه آن يكي را بياورد آن را هم گرگ برده بود و در راه چوپاني پسر را از چنگال گرگ مي گيرد و پادشاه گفت اين را هم دادم در راه خدا . خلاصه شاه هر دو پسرش را نيز از دست مي دهد .

پادشاه رفت و رفت به شهري رسيد و آن شهر هم پادشاهش فوت كرده بود و عيال پادشاه مرحوم هم در آنجا بودند آنان مجلس گرفته بودند كه پادشاه تعيين كنند در همين موقع شاه رسيد و در گوشه اي از مجلس نشست . آنان براي تعيين شاه مرغ دولت را پرواز دادند ( مرغي كه روي سر هر كس بنشيند همان شاه است ) . آنها هر بار كه مرغ دولت را پرواز مي دادند روي سر همين شاه يا مرد غريب مي نشست ، همه اعتراض كردند كه چرا اين مرغ روي سر اين غريب مي نشيند و روي سر ما نمي نشيند ، آنها مدتي مرغ را در خانه زنداني كردند و بعد مرغ را آزاد كردند دوباره روي سر شاه نشست .

آنها شاه را در خانه زنداني كردند مرغ روي خانه نشست – به مجلس گفتند شاه همين است و اين جانشين است و شاه نيز حكومت را بدست گرفت و زن شاه فوت شده را گرفت و دستور داد كه سربازان همه جمع شوند و نگهباني مي خواهد . سربازان آمدند و خدمت مي كردند در همين موقع همان كاروان كه زن شاه غريب را برده بودند و چون اين كاروان كه رابطه  تجاري و دوستانه با شاه فوت شده اين شهر داشتند در نزديكي شهر بار انداخته بودند و طبق معمول نزد شاه آمده و از شاه درخواست دو نفر سرباز بعنوان نگهباني اسباب و اثاث هايشان كردند ، شاه نيز دو نفر را براي نگهباني فرستاد از قضا كه هر دو برادر بودند و همديگر را نمي شناختند .

يكي از آن به دومي گفت : بيا بنشينيم و سرگذشتمان را براي هم تعريف كنيم . خلاصه بعد از تعريف سرگذشت هم – يكي از آنها گفت : من مادري داشتم كه كاروان آن را با خودش برد – آن يكي هم گفت من مادري داشتم و كاروان با خودش برد ، آن يكي هم گفت من برادري داشتم كه گرگ آن را با خودش برد و در راه چوپاني نجاتش داد – خلاصه همديگر را شناختند و در همين لحظه مادر نيز از داخل صندوق صدا مي زند مادرتان هم اينجاست و مرا نجات بدهيد . آنها مادرشان را نيز نجات مي دهند . رئيس كاروان به شاه شكايت مي كند كه سربازان اموال و وسايل ما را دزديده اند و شاه نيز سربازان را محاكمه مي كند ، سربازان ماجرا را تعريف مي كنند و شاه نيز با خبر مي شود و دستور داد كه كاروان را با سر دسته آنها نابود كنند و خلاصه شاه نيز در مقابل ثوابش به بارگاهش و زن و فرزندانش رسيد . و قصه ما تمام شد .

لطیفه ها وطنز های کوتاه به زبان و گویش شیرین کهنوج

یه روزی مأمور بهداشت ارو در خونه ای یه پیرزالی و اگو : بی بی همو کارتت را بیار

پیرزال ساده لوح هم ارو یه کارد آشپزخونه ی ور اگنه ایاره و اگو : بگه دایه.!

مأمور بهداشت که از کار پیرزن عصبانی شده بود، گفت : کارت بهداشتت را بیار نه کارد آشپزخونه.

واژه پرداز *

به گویش کهنوجی کارت بهداشت و کارت آشپزخانه یکی تلفظ می شوند

پیرزال : پیر زن – اِیاره : می آورد

ارو : می رود – بگه : بگیر

یه روزی : یک روزی – دایه : فرزندم ، عزیزم

اگو : می گوید _ بی بی : مادر بزرگ

وٌر اَگِنِه : بر می دارد

************

 

یه روزی یه پیرمردی ارو تهران ، اتوبوس دو طبقه ای ادیده . وی راننده اگو : کهنو ناری ؟ راننده اگو : نه فدات شم ، من میدون آزادی میرم .

پیرمرد اگو : آ اتوبوس بالایی هم نارو ؟!

واژه پرداز *

 ارو : می رود - ادیده : می بیند- اگو : می گوید- کهنو : کهنوج – ناری : نمی روی؟ - آ : اون یکی – نارو : نمی رود؟

 

منابع و مآخذ

1-     آمار و اطلاعات جهاد كشاورزي شهرستان کهنوج سال 1383

2-آمار و اطلاعات روابط عمومي بخشداري کهنوج سال 1383

3-جامعه شناسي روستايي ، مؤلف : نعمت الله تقوي چاپ دانشگاه پيام نور .

4-جامعه شناسي خانواده ، مؤلف : نعمت الله تقوي ، چاپ دانشگاه پيام نور .

 با تشکر از فردین وثوقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 23:34  توسط شهروند کهنوجی  |